قهرمان ميرزا عين السلطنه

1662

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

صحبت مىكرديم . دو لغت هم ياد گرفتم « ديشلى » و « يان » كه دو اسب وسط باشد و دو اسب كنار كالسكه كه به عرض ببندند . غروب به مياندشت رسيديم . اين‌جا كاروانسراى شاه عباسى و كاروانسراى بزرگى از حسين خان نظام الدوله مرحوم دارد . در مطلع الشمس نوشته بود كه بيست هزار زوار در اين سه كاروانسرا مىتواند مسكن كند . باز نوشته بود كه صد هزار تومان نظام الدوله خرج اين كاروانسرا كرده است . چايى خورده نماز مغرب و عشاء را به‌جاى آورده سوار شديم . راه ماسهء بسيار داشت ، تاريك بود ، اسبها هم خسته . باد به‌شدت مىآمد . خيلى آرام مىآمديم مثل كاروان . من در اطاق زنانه نشستم . قدرى از تركمان و دزد صحبت داشتم . تازه‌گل كم مانده بود قالب تهى كند . خصوصا فانوس را برابر او آويزان كرده بودند . مىترسيد بواسطهء روشنائى چراغ هدف گلولهء اول او بشود . صحبت من طولانى شد . لرز تازه‌گل به سايرين جز شاهزاده كه مسبوق شده بود سرايت كرد . چراغ را كه هر شكل بود خاموش كردند . كم مانده بود زهره آب كند . تازه‌گل دعا مىخواند . يك دعاى نوشته هم همراه داشت در دهن انداخت . بعد كه جويا شديم مىگفت دوا بود . كم‌كم بناى چرت شد . آنقدر تماشا داشت كه حساب ندارد . اما تازه‌گل از واهمه خواب نمىرفت . متصل اين سمت جاده و آن سمت جاده را دوربين انداخته ملتفت گوشه و كنار بود كه تركمان از كدام سمت بيايد و دزد از كجا تفنگ خالى كند . يا امام رضا و يا امام حسين ( ع ) بود كه مىگفت . در اين بين خراسانى عمامه سفيد به سرى در كنار جاده ديده شد . همه خوابيده بودند جز من . تازه گل به‌روى من افتاد كه واى تركمان . خدا مىبرند . تا منزل اين تياتر و تماشاخانه در كار بود . بقدرى من خنده كردم و اداهاى تازه‌گل مضحك بود كه به وصف برنمىآيد و از عهدهء قلم من خارج است . نويسندهء قابلى لازم است . تمام راه ماسه بود و تا يك وجب از چرخ به‌ميان خاك فرومىرفت . عباس‌آباد درست اين شش فرسنگ را شش ساعت و نيم آمديم كه هفت و نيم از شب رفته اذان صبح به عباس‌آباد رسيديم . توبه كردم ديگر شب حركت نكنم . زيرا خيلى سخت گذشت . قهوه‌چى را به‌زحمت بيدار كرده ما را به حياطى دلالت كرد . اين را ننوشتم دليجان نايستاده بود . همشيره زهرا سلطان از شدت خواب گمان كرد ايستاده . در را باز كرده يك مرتبه سرازير شد و فرياد كرد . از فرياد او يك مرتبه چرتها پاره شد . اجماعا سورچى را به ايستادن حكم كرديم . اگر جزئى حركتى كرده بود نعش‌كشى و مرده‌شوئى گردن ما را گرفته بود . الحمد لله به خير گذشت . اما هردو پا و پهلويش آماس كرده و به